آمیتیسآمیتیس، تا این لحظه: 14 سال و 10 ماه و 15 روز سن داره

فرشته کوچولوی ما

یلدا..

  ما منتظر صبح شب يلداييم                                  دستی به دعا تافرج فرداییم با تو من عزيز عشقم ديگه هيچ غمي ندارم واسه ي هميشه ي عمر،عاشقونه دل ميذارم با تو يلدا پره عشقه،عشقي از جنس عزيزش که نميتونه بگيره کسي از دل،عشق پاکش . . .             عسل مامانی سلام  امشب آخرین شبه که تو دل مامانی و شب یلدا طولانی ترین شب سال یلدات مبارک عزیزم  دا...
30 آذر 1390

خبرخبر

سلام عسل مامانی ٢تاخبر ***اولی که واسم مهمتربوداینکه بابجمشیدت بالاخره راضی شد مامانی ٢وجب ازموهاشو کوتاه کنه آخه موهای مامان خیلی بلندبود٤انگشت مونده بود تا برسه به زانوم الان میگی چه مامانه هپلی دارم هااا خاله ندا باهرقیچی که میزندبه موهام بابایت یه آه ه ه ه میکشید فکرکنم دیگه دلش به حالم سوخت که گذاشت یکم کوتاه بشه خدابه داد توبرسه عسلم من که راحت شدم. *** دومی اینکه بابایی دیشب گفت فرداشب شام  میریم بیرون میدونستم درد ودل بادخترم انقدرزوداثرمیکنه زودتربهت میگفتم مامانی.چندروزه دلم ماهی میخوادولی چون سرماخورده بودم نمیشدکه بخورم ولی امشب میریم میخوریم دخملم. آمیتیسم این آخرین شام٢تایی هست  که من وبابای...
27 آذر 1390

درد دل(1)

سلام دخترنازم دل مامانی برات یه ذره شده قول بده به مثل نیوشا نازو خوشگل باشی دیروز خیلی خسته بودم دلمم درد میکرد ولی بااین حال رفتم سرکار ازشانس بدم یه user شاكي داشتم هيچ كدوم از مديرها هم جواب نميدادن يه عالمه گريه كردم دخملم ولي بعدش دل دردم خيلي خيلي زيادشدهمش نگرانت بودن تكون خوردنت هاتم 2برابرشده بود رفتم مغازه خاله ندات يه كم باهاش حرف زدم آروم شدم بعدشم بابايت ازسركاراومد اونم باهام حرف زد اگه اذيت شدي ببخش دخمله ماماني عزيزجونت(مامان من)با نيوشا رفتن عروسي پسردايي من ماماني چون وضعيت جسمي  خوبي ندارم ما نرفتيم.دوستت دارم عزيزم ...
26 آذر 1390

دردل (2)

سلام همدم مامان خوبی دخترم دوست داشتم بغلت کنم  عزیزم چند روزیه خیلی دلم گرفته خیلی زیاد همش چندروز دیگه تا پپایان زندگی 2نفره من و بابایی مونده تقریبا5روزدیگه. خیلی دلم میخواست این چندروزآخربیشتر باهم بودیم  و میرفتیم بیرون نه اینکه فکر کنی ازاینکه دخترنازم داره میاد ناراحتم نه عسلم ولی حقیقت اینه  استرس دارم انگار قراره برم توی یه دنیای دیگه نمیدونم شایدم افسردگی باشه  دخملم هواخیلی سرده ماهم که ماشین نداریم پس نمیتونیم ازخونه بریم بیرون تاشما به دنیا بیای. فرشته ی قشنگم دوستت دارم   ...
26 آذر 1390

سونوگرافی 3بعدی وآغازهفته38

سلام دخملم خوبی عسل مامان دیگه مطمئن شدم عجله داری بیای بغل مامان دخملم 5شنبه 24آذر من وبابایی ازساعت8:30 تا12 تونوبت سونوگرافی بودیم بعدکلی خستگی وصبربالاخره نوبتمون شد ولی عسلم شما سرت کاملا تولگن مامانی بود آقای دکترگفت نی نی تون ؟آماده بیرون اومدنه ولی من و بابایی میخواستیم صورت  ماهتو ببینیم خلاصه بعداز25دقیقه کلانجار رفتن آقای دکتر تونست یه عکس نیم رخ و تار ازشما به مانشون بده اشکالی نداره عسلم درعوض هفته دیگه5شنبه توبغل مامانی. دخترم  توی 37 هفته و2روزگیت  قدشما 46 سانتیمتر و وزنت حدودا 2700 بود کوشولوی مامان با این حال دکتر بهم آماده باش داده که ممکنه هرلحظه آمیتیس به دنیا بیاد. عسلم توی عکست کلی باید دقت کرد ...
26 آذر 1390

37هفتگی و شمارش معکوس

7روز مونده تا بیای توبغل مامان   سلام عسل مامانی جات راحته؟خیلی شیطونی میکنی ها زندگی مامان الان 36 هفته و شش روزته انقدر بالا وپایین میپری که نمیزاری مامان اصلا بخوابه خانم دکترمیگفت اینجوری پیش بره ممکنه آمیتیس زودتربه دنیا بیاد به مامانی قول بده دخترخوبی باشی و سرموقع بیای انشالله اگه خدابخواد5شنبه  1دی ساعت7:30صبح به دنیا میای یعنی فرداصبح شب یلدا هندونه ی مامانی من و بابایی بی صبرانه منتظر اومدنتیم دخمله نازم ...
23 آذر 1390